X
تبلیغات
من+زندگی=؟؟؟

من+زندگی=؟؟؟

...هر آنچه خدا خواهد=

 

 

آرشيو مطالب
فروردین 1393
دی 1392
آبان 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آرشيو

 

پیوند ها
مانی عشق مامان(خاله مهدیه)
لبخند خدا(پرنیان جون)
سیاوش جون مامان و بابا(مریم جون)
پسر کوچولو(مهراد جون ومامانی)
دانیال مامان جون وبابا جون
زینت زندگی(محمد حسین فاطمه جون)
بلور رویای ما= هلیا( نرگس مهربون)
آیه ناناز نادیا جون
این پسر(آقا طاها و مامان مهربونش)
دخمل ناز( مامان زینب کوچولو)
تا شقایق هست زندگی باید کرد(راحله جان)
میثم هدیه آسمانی (آقا میثم و مامان مهربونش)
زندگی و دیگر هیچ (زهرا گلی و شازده ی توراهی)
چهار دیواری من (مریمی که مامان مهتاب)
هو الله الذی لا اله الا هو(مهناز جان)
بیتا جون
خاطرات پسرم نیکان( مهدیا جان)
روزنوشته هایم (مامان مهشید جون)
من امیر طاها عسل مامان و بابا
زندگی دفتری از خاطره ها(فاطمه جون و شازده پسر)
نفس مامان (کسرا خان و مامان مهربونش)
آسمانه جان و دوغنچه تر
بهار زندگی مامان وبابا (مامان ستایش عزیز)
باران
نینی مامان ( نیوشای عزیز و دختر نازش ریحانه)
مادر و پسر (مریم جون مامان آریا )
گاه و بی گاه دلم
فرزند آسمانی(امیر مهدی و یاس خاکی)
هدیه الهی (علیرضا و مامانش)
شاعرانه های یاس خاکی
من هم مامان شدم (حسین آقا و مامانش)
روزی روزگاری(حانیه بانو و خواهرش)
مادرنه های من(مامان صهبا و محمد صدرا)
زهرای من
وقتی مادر هستی(ساره و پسرش حنان)
دلنوشته های من (مامان محمدین)
روزهای ما (مامان محمد)
برای پسرم (مامان محمد مهدی)
شاه پروانه

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  
 

من نوشته 74=روحییه ی پسرونه

 

یکی از ترسهای من از زمان بچگی شکستن سر بود وقتی سر کسی می شکست خیلی هول می کردم ....نه که از خون بترسم ولی فکر می کردم خیلی وحشتناکه ....البته بماند ماشالله کم هم ندیدم از دست برادرهای شیطونم !!!!

امیر علی وقتی اوایل می بردمش کلاس والیبال از رو کالسکش بلند نمی شد تا اینکه کم کم یخش وا شد دیگه واسه خودش می اومد توی زمین ...دیشبش پدر جان ایشونو برده بود آرایشگاه بر خلاف میل مولوکانه بنده از حق پدریشون استفاده کرده بودن و برای عروسی هردو رفته بودن به سر صفای داده بودن  ولی بعد از همه غر غر های بنده چهره پسرک باز شده بود...

القصه شنبه پیشتر ما داشتیم تمرین می کردیم ...ما به سمت شرق می دویدیم و امیر علی در طرف غرب بود وقتی برگشتم دیدم داره گریه می کنه گفت مامان خوردم زمین گفنتم کجات درد می کنه بذار بوسش کنم خوب شه دستم گذاشتم پس سرش دیدم داغ شده تا برد اشتم دیدم دستم خونیه ...آخ چه لحظه ای بود دیدید میگن طرف وا رفت من یک دفعه وار فتم به مربیم دستمو نشون دادم گفتم خون اومده با نامیدی تمام ...چشمتون روز بد نبینه سرش به اندازه یک چشم گنده باز شده بود دیگه چه جوری آماده شدم و رفتم خونه به همسری زنگ زدو رفتیم دکتر بماند ...سر پسرم دوتا بخیه خورد ...

انموقع انگار داغ بودم بعدش هر بار یاد عمق زخمش می افتم قلبم می ریزه ...

هربار ازش می پرسیدیم سرت خوب شد؟؟؟می گفت بذار ببنم ..اونوقت سعی می کرد سرشو راحت روی بالش بذاره چون دقیقا" پشت سرش بود ونمی تونست سرشو بذاره روی بالش می گفت نه نه هنوز خوب نشده ..

الحمدالله الان بخیه شو کشیدیم و سرش جوش خورده ...ولی من واقعا" می ترسیدم  از این قضیه که برام اتفاق افتاد خدایا به همه کودکان وقلب مادران رحم کن

اینو داشتم می گفتم حالا با اینکه این اتفاق افتاده فقط یک جلسه ساکت نشست از جلسه بعد دوباره انگار اتفاقی نیفتاده دوباره توی زمین می دوه از نردبونهاش بالامی ره !!!!!!!!!

قربون این روحییه ی پسرونه!!!!!

چند بار خاستم آپ کنم ولی این بلاگفا همکاری نکرد...

دوشنبه 22 اسفند1390 |

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم
واین منم.... با تمام دغدغه های دنیاییم......با خاطرات قشنگترین اتفاق زندگیم=پسرم


شغلم و همه عشقم مادریست........

 

موضوعات
من نوشته=105
من+پسری=18
من یار مهربانم =4
تازه های علم=14
بازیهای امیر علی =5
دنیای کودکانه امیر علی =6
کاردستی های من =2
نماز طلب خیر
تجربه های مادرانه= 3
دنیا به روایت من =13
تلنگر محبوب1
گفتگوهای همشهریان 5

 

پیوندهای روزانه
کتابک
کتابخانه ملی کودک ونوجوان ایران
مامی سایت
نی نی سایت

 

مطالب اخیر
19 فروردین زمان نوشتن دعای شرف الشمس
باور ترک اعتیاد یک معتاد
بعضی وقتها....
به حرمت سه ساله امام حسین (ع)
من نوشته 137 =این چه جور ابراز علاقه کردنه ؟؟؟
من نوشته 136 =دعا برای پیدا کردن گمشده (خیلی مجرب)
من نوشته 135=تولید برق از متابولیسم بدن
من نوشته 134 =تربیت از همین کودکیست
من نوشته 133=چقدر زیاد شدن از این آدمها این روزها ....
من نوشته132=شاد کردن دیگران
 

Weblog Theme By Blog Skin

اسلایدر